
روایت عشق و خدمت؛ گفتوگو با کارشناس جهاد کشاورزی استان البرز
رویداد کرج– همه چیز با دیدن یک عکس شروع شد، برخی از خبرها بازنشری هستند یعنی اینکه توسط اداره یا سازمانی در راستای اهداف خود تولید می شود و خبرنگار آن را منتشر می کند و این عکسی که صحبت از آن هست نیز به مانند سایر عکس ها برای تلفیق با خبر ارسال شده بود، عکس عادی و طبیعی بود اما یک نکته داشت، حضور یک زن با ظاهری اداری، در مزرعه برداشت محصول در گرمای طاقت فرسای اشتهارد، این ویژگی ها که کنار هم قرار می گیرد سوژه مناسبی شکل می گیرد. پرس و جو ها برای مصاحبه با خانم مهندسی که در عکس بود نتیجه داد و ماحصل آن در ادامه می آید.

با فاطمه محمدی، کارشناس ارشد علوم علفهای هرز، با ۱۵ سال سابقه فعالیت در سازمان جهاد کشاورزی البرز که الگویی از پشتکار و علاقه به خاک و طبیعت است، گفتگو کردیم.
پرسش: چه چیزی باعث شد از میان تمام رشتههای مهندسی، «کشاورزی» را انتخاب کنید؟
فاطمه محمدی: علاقه من به خاک، گیاه و زراعت ریشه در گذشته و محیط زندگیام داشت. به واسطه شغل پدرم، از همان دوران کودکی با فضای زراعت و کشاورزی مأنوس بودم. مهندسی کشاورزی برای من یک رشته جذاب و متنوع بود؛ چرا که ماهیت آن پویایی است و صرفاً به کار پشتمیزنشینی محدود نمیشود. این فرصت که بتوانم در دل طبیعت حضور داشته باشم و کارهای اجرایی انجام دهم، همان چیزی بود که در مسیر شغلیام به دنبالش میگشتم.
پرسش: آیا از ابتدا تصوری از سختیهای کار در مزرعه داشتید؟
فاطمه محمدی: بله، کاملاً. سختی کار در مزرعه، از کار زیر آفتاب شدید و گرمای طاقتفرسا گرفته تا سرمای استخوانسوز و مواجهه با گرد و غبار، موضوعی بود که از آن آگاه بودم. میدانستم این کار از نظر فیزیکی بسیار خستهکننده است. اما آنچه مرا مصمم میکرد، انگیزهای درونی بود؛ میخواستم ثابت کنم که به عنوان یک مهندس کشاورزی، توانمندی لازم برای ایستادگی در برابر این سختیها را دارم.
پرسش: نگاه شما به چالشهای این مسیر چیست؟
فاطمه محمدی: حقیقت این است که هر شغلی سختیهای خاص خودش را دارد. اما معتقدم اگر کسی عاشق کارش باشد و روحیه بالایی داشته باشد، نه تنها این سختیها او را از پا درنمیآورد، بلکه در کنار تمام دشواریها، جذابیتهای خاص و شیرینیهای منحصربهفردی را در مسیر شغلیاش کشف میکند که لذت خدمت را دوچندان میسازد.
نخستین باری که با لباس کار وارد مزرعه شدید، چه حسی داشتید؟ آیا تفاوت زیادی بین آموختههای دانشگاهی و واقعیت میدانی مزرعه وجود داشت؟
فاطمه محمدی: واقعیت این است که اولین تجربه من، برخورد با یک چالش بزرگ بود؛ چالش «اعتماد». ما قصد داشتیم یک پروژه «کشاورزی حفاظتی» را اجرا کنیم؛ پروژهای که هدفش استفاده از دستگاههای مکانیزه برای شخم زدن و مدیریت خاک برای افزایش نفوذ رطوبت بود. اما با یک واقعیت تلخ روبرو شدیم؛ هیچکدام از کشاورزان حاضر نبودند این دستگاهها را وارد زمین خود کنند. در آن لحظه، اولین شک و تردید در ذهنم شکل گرفت؛ اینکه چرا کشاورزان به تخصص ما اعتماد ندارند؟
در دانشگاه، ما همه چیز را به صورت تئوری میآموختیم، اما وقتی وارد میدان شدیم، متوجه شدیم دانش تئوری به تنهایی کافی نیست. فاصله میان آنچه در کلاسها یاد میگرفتیم و آنچه در مزرعه اتفاق میافتاد، بسیار زیاد بود. ما نباید فقط با دانش خودمان به سراغ آنها میرفتیم، بلکه باید یاد میگرفتیم چگونه با کشاورز هماهنگ شویم.
پرسش: برای عبور از این مرحله و جلب اعتماد کشاورزان چه راهکاری اتخاذ کردید؟
فاطمه محمدی: تصمیم گرفتیم از طریق تجربه و اثبات عملی، اعتماد آنها را جلب کنیم. تلاش کردیم کشاورزان را متقاعد کنیم که اجازه دهند حتی در یک هکتار از زمینشان، این روش جدید را اجرا کنیم تا نتیجه را خودشان ببینند. هدف ما این بود که ثابت کنیم آیا این روش مکانیزه واقعاً در تولید سودآور است یا خیر.
خوشبختانه، نتایج پروژه کشاورزی حفاظتی بسیار درخشان بود و میزان تولید در آن زمینها عالی از آب درآمد. همین موفقیت عملی بود که یخ رابطه ما با کشاورزان را شکست؛ از آن مقطع به بعد، آنها دیگر با ما همکاری میکردند و به تخصص ما اعتماد کردند. البته باید بگویم که در ابتدا مسیر سختی برای برقراری ارتباط و متقاعد کردن آنها داشتیم، اما تجربه میدانی به ما یاد داد که کشاورزی، فراتر از فرمولهای دانشگاهی، هنر برقراری ارتباط و اثبات نتایج در دل خاک است.

ناامیدی در قاموس من نیست؛ مزرعه برای من تفریح است نه کار
آیا در این مسیر، پیش آمده که احساس ناامیدی کنید و بخواهید کار را رها کنید؟ چه چیزی شما را به ادامه دادن واداشته است؟
فاطمه محمدی: راستش را بخواهید، ناامیدی بزرگترین آفت هر انسانی است. به عقیده من، انسان هیچگاه نباید ناامید شود. هر کاری در این دنیا سختیها، چالشها و تنشهای خاص خودش را دارد. شاید در طول این ۱۵ سال، بارها پیش آمده که از ناملایمات ناراحت شده باشم، اما هرگز حتی لحظهای به «ناامیدی» یا «پشیمانی» فکر نکردم.
راستش، بزرگترین تفریح من همین حضور در زمینهای کشاورزی و بازدید از مزارع است. این کار برای من خستهکننده نیست، بلکه منبع انرژی است. در لحظات سخت، اولین تکیهگاهم توکل به خدا بود و همین توکل، جدیت و پشتکارم را برای گامهای بعدی بیشتر میکرد.
چیزی که همیشه مرا به جلو سوق میدهد، عشق به این سرزمین و هدف بزرگی است که برای خودم تعریف کردهام. میدانم که هر اقدام تخصصی من، ولو کوچک، میتواند گرهای از کار کشاورز باز کند و در نهایت به تولید بیشتر و آبادانی کشورم منجر شود. خدمت به مردم و دیدن نتیجه تلاشها در سفرههای هموطنانم، انگیزهای است که به من قدرت ادامه دادن میدهد؛ و تا هر زمان که توان داشته باشم، با همین روحیه به کارم ادامه خواهم داد.

عبور از جنسیت با تکیه بر تخصص
به عنوان یک خانم در محیطی که معمولاً سنتی و مردانه تصور میشود، با چه چالشهایی در مزرعه روبرو بودید و چگونه آنها را حل کردید؟
فاطمه محمدی: باید واقعبین باشیم؛ در حوزه کشاورزی ما، بیش از نود درصد کشاورزان مرد هستند و فرهنگ کشاورزی ما همچنان به شدت سنتی است. برای چندین دهه، مدیریت مزرعه و نظارت بر فعالیتها تقریباً در انحصار مردان بوده است. بنابراین، بله، کار با کشاورزان و تغییر دادن الگوهای فکری آنها، چالش بزرگی است.
ما با دو چالش همزمان روبرو بودیم: اول، فضای مردانه و سنتی؛ و دوم، ریسکپذیری بسیار پایین کشاورزان، چرا که تمام درآمد سالانه آنها به همین زمینها وابسته است. برای عبور از این موانع، ما نباید با رویکردی تهاجم یا دستوری پیش میرفتیم. راهکار ما، «تغییر تدریجی با زبان خودِ کشاورز» بود.
ما تصمیم گرفتیم اعتماد آنها را از طریق «حضور در قلب میدان» جلب کنیم. یعنی در حساسترین زمانهای سال، یعنی در فصلهای کاشت و برداشت، مستقیماً در مزرعه حضور داشتیم. در آن زمان، اطلاعاتی وجود داشت که کشاورزان معمولاً به آنها توجه نمیکردند؛ مثلاً شناسایی دقیق نوع آفت یا مدیریت علفهای هرز. ما با ارائه این جزئیات کاربردی، اجازه دادیم آنها خودشان «تخصص ما» را تجربه کنند.
من معتقدم یک مهندس کشاورزی، چه زن باشد و چه مرد، باید با «ثمر بالا» و «کاهش هزینهها» خودش را ثابت کند. اگر کشاورز ببیند که حضور ما باعث افزایش سود او و کاهش هزینههای تولیدش شده است، دیگر به جنسیت ما توجهی نمیکند؛ او فقط به تخصص و اثربخشی ما تکیه میکند.
در واقع، برای تغییر دادن فرهنگ کشاورزی، باید احترام به تجربه کشاورز را در کنار دانش علمیمان حفظ کنیم. لحن ما نباید «دستوری» باشد، بلکه باید «همراه» باشد. اگر با احترام و در کنار آنها در تمام مراحل کار حضور داشته باشیم، آنها هم به دانش ما گوش میدهند و هم به ما اعتماد میکنند.
کشاورزی مدرن تا چه حد توانسته است سختیهای کار را برای شما کاهش دهد؟
فاطمه محمدی: کشاورزی مدرن، در واقع یک تحول همزمان در دو حوزه «علمی» و «مدیریتی» است که میتواند سختیهای کار را تا حد بسیار بالایی کاهش دهد. اما نکتهای که باید به آن توجه کرد این است که ورود تکنولوژی به هر رشتهای، از جمله کشاورزی، پیش از هر چیز نیازمند «فرهنگسازی» است؛ چرا که تکنولوژی، بر پایه علم و مدیریت استوار است.
از نظر فیزیکی، مدرن شدن کشاورزی قطعاً فشار کاری و خستگی بدنی را به شدت کاهش میدهد. با ورود تکنولوژی، تمرکز اصلی از فعالیتهای صرفاً بدنی، به سمت «تحلیل دادهها» و «مدیریت هوشمند» تغییر میکند. این یعنی دقت و تحلیل ما در مزرعه بسیار فراتر از گذشته خواهد بود.
برای مثال، اگر بخواهیم یک آفت را شناسایی کنیم، با استفاده از ابزارهای مدرن و تحلیلهای دقیق، بسیار راحتتر و سریعتر میتوانیم راهکار صحیح را به کشاورز یا مدیر مزرعه پیشنهاد دهیم. این یعنی ما به جای حدس و گمان، با «داده» صحبت میکنیم.
در نهایت، مدرن شدن کشاورزی صرفاً یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی است که به نفع خود جامعه کشاورزی و پیشرفت کل کشور خواهد بود. من معتقدم پیشرفت هر کشوری مدیون تخصص بالای بخش کشاورزی آن است؛ چرا که کشاورزی پیشرو، تضمینکننده «امنیت غذایی» برای تمام مردم جامعه است.
خطای رنگ خاک: چرا کود دادنِ بیش از حد، دشمنِ زمین است؟
اگر بخواهید یک باور غلط و عمومی را در حوزه کشاورزی اصلاح کنید، آن چه چیزی است؟
فاطمه محمدی: بزرگترین باور غلطی که هنوز در میان بسیاری از کشاورزان ما رواج دارد، این است که «رنگ خاک، نشانهی حاصلخیزی آن است». بسیاری تصور میکنند خاکهای تیره لزوماً املاح و عناصر غذایی بیشتری دارند و خاکهای روشن، فقیر هستند. اما واقعیت علمی این نیست؛ رنگ خاک تنها یک شاخص ظاهری است و نمیتوان بر اساس آن درباره میزان عناصر غذایی تصمیم گرفت.
ما باید این باور را تغییر دهیم که برای افزایش تولید، لزوماً باید «بیشتر کود داد». در واقع، بسیاری از کشاورزان تنها به فکر تزریق کودهای شیمیایی به خاک هستند، بدون اینکه بدانند این کار چه پیامدهای مخربی دارد. استفاده بیرویه و بدون برنامه از کودها، باعث نادیده گرفته شدن «ریزمغذیها» (Micronutrients) میشود که این امر منجر به ناپایداری خاک، کاهش کیفیت آن و در نهایت افت شدید «تخلخلپذیری» و سلامت ساختار خاک میگردد.
راهکار اصلی و علمی، جایگزینی «حدس و گمان» با «آزمایش» است. مهمترین ابزار یک کشاورز برای افزایش تولید و بهبود کیفیت محصول، «آزمون خاک» است. کشاورز باید بداند گیاه در آن لحظه دقیقاً به چه چیزی نیاز دارد.
من توصیه میکنم آزمایش خاک به صورت منظم (مثلاً هر دو سال یکبار) انجام شود تا نیاز واقعی خاک شناسایی و مدیریت شود. با این کار، ما به جای مصرف بیدلیل کود، دقیقاً آنچه را که خاک برای رشد گیاه نیاز دارد، «تجویز» میکنیم. این روش نه تنها باعث افزایش رشد و کیفیت گیاه میشود، بلکه سلامت و ماندگاری خاک را نیز برای نسلهای آینده تضمین میکند.

ارتباط شما با کشاورزان محلی چگونه است؟ آیا آنها شما را به عنوان یک «خانم مهندس» پذیرفتهاند یا هنوز مرزهایی وجود دارد؟
فاطمه محمدی: خوشبختانه امروز ارتباط ما با کشاورزان در سطح بسیار عالی و مبتنی بر اعتماد متقابل است. این اعتماد، چیزی نیست که از روز نخست وجود داشته باشد، بلکه باوری است که ما در طی سالها کار در دل مزرعه به وجود آوردهایم.
وقتی کشاورز میبیند که ما نه فقط در حرف، بلکه در عمل کنار او هستیم؛ وقتی میبیند تمام تمرکز ما بر این است که مشکلی در پروسه تولیدش پیش نیاید و کیفیت محصولش ارتقا یابد، آنگاه مرزهای ذهنی فرو میریزد. برای کشاورز ما، وقتی نتیجهی کار را در جیب خودش و کیفیت زمینش میبیند، دیگر «جنسیت» اهمیتی ندارد؛ چیزی که باقی میماند، تخصص و تعهد ما به کار است.
خدا را شاکرم که در این سالها، کمترین چالش را با کشاورزان داشتهایم. ما هر دو (مهندس و کشاورز) به یک هدف مشترک نگاه میکنیم و آن، تأمین امنیت غذایی کشور است. وقتی هدف، خدمت به مردم و حفاظت از منابع کشور باشد، این «هدف مشترک» تمام موانع را کنار میزند و فضایی از همدلی و همکاری حرفهای ایجاد میکند.
خاطرهانگیزترین لحظهای که در مزرعه تجربه کردید، چه بوده است؟
فاطمه محمدی: خاطرهانگیزترین لحظهی کاری من، مربوط به سال ۱۳۹۹ و یک «رقابتِ ناخواسته اما سرنوشتساز» بود. ما برای اثبات کارایی مدیریت علمی در کشاورزی دیم، با دو کشاورز همسایه مواجه شدیم؛ یکی از آنها به ما اعتماد کرد و مدیریت دو هکتار از زمینش را کاملاً در اختیار ما گذاشت. دیگری اما ترجیح داد به روش سنتی و بر اساس تجربیات خودش پیش برود.
شرایط هر دو زمین از نظر خاک و کیفیت اولیه کاملاً مشابه بود. ما در آن دو هکتار، با تمام توان و بر اساس دانش مدیریت مزرعه، استانداردهای علمی را پیاده کردیم. لحظهی برداشت، لحظهی حقیقت بود. در زمین تحت مدیریت ما، برداشت جوی دیم به حدود ۵ تن رسید؛ در حالی که در مزرعهی مجاور، همان محصول با همان کیفیت خاک، تنها ۲.۸ تن برداشت شد.
دیدن حیرت و رضایت کشاورز در آن لحظه، بهترین هدیهای بود که در تمام این سالها گرفتم. آن روز دیگر کسی از «تئوری بودن علم» حرف نزد؛ همه با چشم خودشان دیدند که چطور مدیریت درست، تولید را تقریباً دو برابر کرد. این خاطره برای من فقط یک رکورد تولید نبود؛ بلکه لحظهای بود که اعتماد، «رنگ» گرفت و ریشه دواند.
پرسش: اگر به عقب برگردید، باز هم همین مسیر را انتخاب میکنید؟
فاطمه محمدی: قطعاً؛ بدون ذرهای تردید. اگر قرار باشد دوباره به عقب برگردم، نه تنها همان مسیر را انتخاب میکنم، بلکه تمام توانم را بیشتر از قبل به کار میگیرم.
شاید برای برخی، کشاورزی صرفاً یک شغل باشد، اما برای من، این مسیر پیوند مستقیمی با «بقاء انسان» دارد. امروزه بزرگترین چالش جهان، بحث «امنیت غذایی» است؛ تولید غذا هم از نظر اقتصادی یک ضرورت است و هم از نظر زیستی، ابزاری برای بقای بشریت. یک مهندس کشاورزی، برخلاف تصور عمومی، تنها کسی نیست که به دنبال روشهای افزایش محصول است؛ ما کسانی هستیم که باید «مدیریت منابع» را به درستی انجام دهیم تا این زنجیره بقا قطع نشود.
من با این نگاه به کارم نگاه میکنم؛ با این آگاهی که هر تصمیم من در مزرعه، بر امنیت سفرهی مردم و پایداری منابع کشور اثر میگذارد. به همین دلیل، با تمام وجود به این رشته ایمان دارم و هیچوقت از انتخاب این مسیر پشیمان نخواهم شد.
توصیه شما به دختران جوانی که میخواهند رشته کشاورزی را انتخاب کنند و وارد کار میدانی شوند، چیست؟
فاطمه محمدی: نخستین چیزی که باید بدانند این است که عصر کشاورزی سنتی به پایان رسیده و جای خود را به کشاورزی مدرن و نیمهمدرن داده است. این تصور که «کار میدانی برای زنان سخت است»، یک باور قدیمی و اشتباه است که باید از ذهنها پاک شود. قدرت ما در کشاورزی، نه در توان فیزیکی، بلکه در «دانش و تخصص» ما نهفته است.
یک مهندس کشاورزی با تکیه بر تخصص خود، میتواند با کشاورز همراه شود و نوعی همافزایی ایجاد کند. این مسیر، به شما روحیهای میآموزد؛ روحیهای منعطف و صبور، درست مانند رشد یک گیاه که برای جوانه زدن به صبر نیاز دارد، یا باردهی یک باغ که زمانبر است. در این مسیر، ممکن است شکست هم بخورید، اما نباید از آن بترسید؛ به شکستها به چشم یک «دادهی آموزشی» و تجربهای برای مسیر آینده نگاه کنید.
جهان امروز، بیش از هر زمان دیگری به «مدیران زن» در حوزه کشاورزی نیاز دارد تا بتوانیم از بحرانهای جهانیِ غذا و آب عبور کنیم. به دختران جوان میگویم: به جای اینکه با خود بپرسید «چگونه باید در این محیط دوام بیاورم یا سختیها را تحمل کنم؟»، ذهنتان را به این سمت سوق دهید که: «با حضور من، چه تغییر مثبت و چه بهبودی در این صنعت ایجاد میشود؟». وقتی تمرکزتان از «تحمل کردن» به «تغییر ایجاد کردن» تغییر کند، مسیر موفقیت برایتان باز خواهد شد.
انتهای پیام/





بسیار عالی همچین مهندس های داریم افتخار میکنم
بهترین مهندس