
اگر زمان جنگ توانمندیهای امروز را داشتیم این همه شهید نمی دادیم
رویداد کرج، بیش از سه دهه از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران می گذرد جنگی که در ایران با عنوان دفاع مقدس نامیده شد و می شود و دفاع مقدس دو و سه نیز با حمله صهیونیست ها و آمریکایی ها شکل گرفت.
با گذشت بیش از ۳۰ سال از پایان دفاع مقدس یک هنوز در گوشه و کنار شهر رزمندگان آن سال ها در حال گذران زندگی هستند. با رخ دادن دفاع مقدس دو و سه خاطرات سال های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران دوباره زنده شد و جوانان این مرز و بودم مجددا برای دفاع از آب و خاک ایران از همه چیز خود گذشتند وارد عرصه دفاع از مملکت شدند، کافی است برای دیدن نشانه های آن به گلزار شهدای هر شهر سر بزنید تا ببینید دوباره از خون جوانان وطن لاله دمیده است.

مجید فتاحی یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس است که در سال ۱۳۶۱ با ۱۵ سال سن برای جهاد علیه بعثی ها به جبهه رفته است.
فتاحی در مورد انگیزه حضور خود در جبهه گفت: وقتی عراقی ها به ایران حمله کردند من نیز به مانند سایر جوانان آن زمان در خود احساس تکلیف کردم و اگر دوباره این حمله خدایی ناکرده صورت بگیرد وظیفه خود می دانم لباس رزم بر تن کنم
او در مورد حال و هوای جبهه و پشت خط مقدم بیان کرد: برنامه های زیادی برای سرگرمی رزمندگان اجرا می شد، عده ای ورزش میکردند، برخی درس می خواندند، رزمندگانی که ذوق هنری داشتند تئاتر اجرا می کردند خلاصه اینکه هر کسی به نحوی خود را سرگرم می کرد و من هم هرجا فوتبال بود برای بازی می رفتم.

فتاحی سخت ترین لحظه های حضور در جبهه را دوری ازخانواده عنوان کرد و افزود: عده ای از رزمندگان متاهل بودند و فرزند هم داشتند که برای آنان دشوارتر بود.
او جنس جنگ را بالذات سخت و دشوار عنوان کرد و ادامه داد: تصور کنید در جبهه جنوب گرمای طاقت فرسایی حاکم بود و در جبهه غرب سرما کشنده رزمندگان را اذیت می کرد با اینحال آنان در دفاع از کشور مصمم بودند.
مجید فتاحی در مورد خاطره ای که از یکی از همرزمانش دارد و شهادتش برای او سخت بوده، بیان کرد: شهیدعباس اسمی ازهم محلیها بود که با هم به جبهه رفته بودیم، او در عملیات مسلم ابن عقیل با تیر مستقیم تانک شهید شد برام خیلی سخت بود، شهید اسمی رزمنده ای بسیارشجاع، نترس، باخدا بود، شب عملیات هنوز به خط نزده بودیم و درحال استراحت بودیم که دیدم عباس با لباس خیس داخل چادر شد و از سرما می لرزید، پرسیدم کجا بودی، گفت: رفتم تو رودخانه غسل شهادت کردم، از این دست افراد زیاد بودند.

او ادامه داد: در فضای جبهه همه نوع احساسی از ترس، شجاعت و ازخودگذشتگی موج میزد. ترس من بیشتر از اسارت بود؛ دوست داشتم شهید شوم اما اسیر نشوم، در کل جنگ، سختیهای خودش را داشت، اما انسانهای نترس و دلاوری بودند که از آنها دلگرمی میگرفتیم. در آن لحظات سخت، خدا همیشه خود را به شکلی به ما نشان میداد و کمک میکرد.
این رزمنده سال های دفاع مقدس اظهار کرد: حضور من در جبهه، در عملیاتهای مختلفی بود: عملیات مسلم بن عقیل در سال ۶۱ در منطقه کردستان بوکان، در سال ۶۲ در جزیره مجنون و در سال ۶۳ در فاو، همچنین در سالهای ۶۴ و ۶۵ نیز در جبهه حضور داشتم.
فتاحی در پاسخ به این پرسش که پس از جنگ سخت ترین بخش عادی شدن زندگی چه بود؟ گفت: پس از جنگ، از بسیاری جهات، چه از نظر مالی و چه از نظر تحصیلی، از زندگی عقب افتادیم. اما من، همواره به یاد شهدا و کسانی که برای این کشور فداکاری کردند، احترام میگذارم و راه درست را از آنها یاد میگیرم.
او معتقد است میراث جنگ، قوی شدن کشور بود که نتیجه آن را امروز در جنگ کنونی میبینیم. فتاحی ادامه می دهد: یک جمله کلیدی برای من وجود دارد، همبستگی. باید یکدست باشیم تا در مقابل بدخواهان کشور بایستیم. نسل امروز اگر پیشرفتهای کشور را قبل و بعد از انقلاب مقایسه کنند، خود متوجه پیشرفتها خواهند شد، هرچند که هنوز جای پیشرفت زیاد است.
فتاحی در پایان بیان داشت: جنگها زوایای پنهان زیادی دارد که همیشه پس از جنگ مورد بررسی قرار میگیرد تا در جنگهای آینده بهتر مورد استفاده قرار گیرند. به عنوان مثال، اگر در زمان جنگ ۸ ساله، توانمندیهای امروز را داشتیم، شاید ۸ سال طول نمیکشید و این همه شهید نمیدادیم.
انتهای پیام/




